خرید بک لینک
امشب قالب معمولیات را بعد از دوازده سال عوض کردم.اصرار عجیبی به نگه داشتن همه چیز دارم. کاغذهایی که مال صدهزار سال پیش است تا سیمی که یک وقتی از یک جایی بریده شده . همه چیز فرسوده بود . اما نگه داشته بودم . وقتی خودم و دنیا این همه تغییر و رنگ و رو از سر گذراندهxadایم چرا وبلاگم ...شاید برای همین خواسته بودم ثابت بماند . که وسط این همه تغییر اجباری چیزی ثابت مانده باشد . خب این هم از قاعده نتوانست بگریزد . عیبی ندارد . راستش اینها نوعی فرافکنیxadست . چه نوع و چه طورش هم مهم نیست.قالب جدید هم باب میلم نیست اما بین قالبهای رایگانی که دیدم به نظرم قابل تحملتر است. پیشنهاد بهتری داشتید ممنون میشوم بگویید.فقط خواستم بگویم احیانا اگر از قدیم آمده اید، اینجا همانجاست .

برچسب: نویسنده: هلیا اسدیان تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1402 ساعت: 19:33

فقط من نیستم که بار دیگران را روی دوشم حس میکنم. دیگران هم بار دیگران را حتما حس میکنند. شبیه خفهگی حاجیان در منا شده وضعیت. طوری به هم چپیدهایم که داریم همدیگر را خفه میکنیم و کاریش هم نمیشود کرد. پرس شدیم تووی هم. این وسط خانواده پرجمعیت یعنی خانوادهی پر مصیبت.حسرت به دلم با حقوقم برای خودم کاری کنم. هر ماه باید یا خرج غیرمستقیم خانواده و اطرافیان بشود یا مستقیم دستی بدهم بهشان. حالا این وسط خواهرم پولش را داده من برایش سودآوری کنم. زرشک. بعد اینستا را باز میکنی، حکومت ِ عن بر مغزها و منابع را میبینی و از ترس عن خفهخون میگیری و اینطوری هم بوی گه خفهات میکند هم خودت خودت را خفه میکنی.این سه هفته را نتوانستهام یک ساعت راحت بنشینم و بگویم خب دنیا کاری به کارم ندارد. شاید هم کلهی خودم است که وضعیت را دارد بغرنجنمایی میکند. ای کلهی عزیز من خستهام و دلم میخواهد بغلت کنم و با هم کمی بخوابیم جوری که هی وسطش از خواب نپریم. جوری که وقتی بیدار شدیم خسته نباشیم. ای کلهی عزیز با من مهربانتر باش اگر مهربانی.

برچسب: نویسنده: هلیا اسدیان تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1402 ساعت: 19:33

از صفحه ۱۴۵ رمان «پوست انداختن» بلند میشوم راه میروم. بیست دقیقه بعد شعر احمدرضا احمدی روی لبم مینشیند:

«من اکنون بذری درستکار گشتهام»

قفلم، قفلی که شاهکلید است.

نوشته شده در جمعه ۲۴ شهریور ۱۴۰۲ساعت 0:13 توسط معمولی| |

برچسب: نویسنده: هلیا اسدیان تاريخ: شنبه 1 مهر 1402 ساعت: 4:47

روزگاری دلم میخواست تبدیل بشم به آدمی که نمیترسه.حالا میدونم خواستهی نادرستیه، آدم باید تلاش کنه وقتی میترسه بیخیال کاری که فکر میکنه درسته نشه. من آدم جوگیری هستم. زبان متنی که پیش از این میخواندم همینطور محاوره و صمیمی بود پس در من اثر کرد. دارم در برابر دلتنگی مقاومت میکنم. دلتنگیایی که ازش میترسم اما میدانم درستش این است که دوام بیاورم.لب به گوش تکههاش میگذارم و میگویم آهستهای قلب خسته لطفا دوام بیاور لطفا دوام بیاور نوشته شده در یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۲ساعت 23:52 توسط معمولی| |

برچسب: نویسنده: هلیا اسدیان تاريخ: شنبه 1 مهر 1402 ساعت: 4:47

صفحه بندی